تبليغاتX
.................آرتاوریژ...............
 
.................آرتاوریژ...............

یادداشت های محمد پورعبداله فرشبافی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
بچه داری

بچه داری

 

ما توي خانه مان يك بچه زر زروي همه چي خواه حرف نشنو داريم...
كه يك موقع هايي حسابي مي زند زير گريه و اعصاب برايمان نمي گذارد....
توي اين مواقع آقاجان فوري مي رود و چهار تا عروسك جغجغه دار بالاي سر اين بچه تخس نصب مي كند...
بچه كه صدايش را مي برد ، صداي عروسك ها روي نرو مان  مي رود...
همين موقعهاست كه آقاجان يكي يكي عروسكها را بي آنكه اين بچه زيادي باهوش بفهمد از تختش جدا مي كند و فقط يكيشان مي ماند كه جغجغه ندارد...
حالا ست كه مي توانيم چهار ساعتي كپه مرگمان را بگذاريم....

آقاجان می گوید بچه داری لم هایی دارد که شماها زودتان است بفهمید....

 




88/03/17-15:46 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته
مسعود شوتی

 

آقای ناظم گفت برای انتخاب مبصر یکی یه صفحه کاغذ در بیارید و اسم مسعود یا سعید رو توش بنویسین.... اسم هر کدوم بیشتر بود اون مبصرتونه.... در ضمن اسمهای دیگه ننویسن که بیخوده...

کاغذها را که شمردیم...۲۶ تا سعید بود ۲۶ تا مسعود... روی یکی از کاغذ ها هم نوشته بودند : شوتی!

مسعود که هروقت بچه ها شوتی صدایش می کردند قاط می زد ، دستش را برد بالا و گفت : آقا اجازه بعضیا منو شوتی صدام می کنن....

تا قبول کرد شوتی است ، با ۲۷ کاغذ شد مبصر بچه ها....


خبر تولید مستند ضلع آخر در خبر گزاری فارس

خبر تولید مستند ضلع آخر در خبرگزاری شبستان

خبر تولید مستند ضلع آخر در سایت رسمی عشرت شایق

خبر تولید مستند ضلع آخر در خبرگزاری ایسنا

خبر تولید مستند ضلع آخر در نیوز پرس

خبر تولید مستند ضلع آخر در سایت قطره



88/02/05-11:15 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته
کلوز آپ ، لانگ شات

 

...

 

زن و شوهری که داخل اتومبیلشان به سیزده به در می روند و سر اینکه این جاده ، جاده شمال است یا جنوب ، دعوایشان شده ؛ غافلند کمی بالاتر خلبانی به همه ماشینهایی که تا لحظاتی دیگر به ترافیک گره می خورند ؛ می خندد.

 

 

 

آرزو نمی کنم خلبان بودیم ؛ اما کاش دنیا را به جای کلوز آپ ، لانگ شات می دیدیم...

 

 

           نمونه یک نمای لانگ شات                               نمونه یک نمای کلوزآپ

 



88/01/15-16:44 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته
سکوت زبانها و فریاد چشمها

سکوت زبانها و فریاد چشمها....

 

View Full Size Image           View Full Size Image  

                      ما همه خوابیم                                     استقبال                                

 فعلا همین... هوا سرد است...



87/12/21-15:34 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه  |لینک به نوشته
روز ـ داخلی - دفتر کار حاج حسین آرامش

اين عكس تزييني است

روز ـ داخلی - دفتر کار حاج حسین آرامش***

یک دفتر به غایت معنا شیک را می بینیم. دختران زیبا روی اما محجبه یکی پس از دیگری با حرکات دوربین همسو شده کارهای روزانه خود را انجام می دهند.

دختر ۱ تلفنی به کسی حرفهایی می زند و به ما می فهماند حاج حسینی که دارد می آید حسابی بد خلق و عصبانی خواهد بود.

دختر ۲ با تلفنی سیار برای حاج حسین بلیت رزرو می کند.بلیت برای فردا جای میدهد.

مرد ۱ که ریشو هم هست عکس هایی از جنگ را وارد اتاقی می کند . عکس ها را  سرو ته می آورد.

مرد ۲ میوه می چیند. پرتقالی اسرائیلی قل میخورد و به عکس های سر و ته ِ آن کنار بر میخورد.

پاهای حاج حسین توجه دوربین را جلب و با خود همراه می کند.

همه پرسنل وارد اتاق می شوند. دستها به نشانه احترام یا شاید ترس بهم گره می خورند.

حاج حسین در کنار بازی با آکسسوار حرف میزند.

گوشی تلفن را بر میدارد و می گوید این لامصب برا این اینجاست که برای ما تولید کار کنه ... به مرد ۲ اشاره می کند... حجت برای این به من و شما چای میده که گلومون سر قرارداد خشک نشه....

این اگه اینجاست "اشاره به گل روی میز" باید پول بسازه...این اگه اینجاست "اشاره به زیر سیگاری" باید پول بیاره....  این اگه اینجاست " اشاره به خودکار " باید پول بیاره....  این اگه اینجاست "اشاره به عکس زرمنده ای روز میز"......


* عکسش را گذاشت روی میز .... عکسش عمل کرد اما....

** این پست تقدیم میشود به آقایان بیضایی و حاتمی کیا

***  سکانسی از فیلمی که ساخته نشده و حتی متولد هم!!!

  


چند وقت پیش که یادتان هست یک پست گذاشتم که موتور های جستجو او را نمی شناسند...

حالا که رفت شاید چند روزی در صدر باشد...

مهری مهر نیا 



87/11/26-14:50 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته