تبليغاتX
.................آرتاوریژ...............
 
.................آرتاوریژ...............

یادداشت های محمد پورعبداله فرشبافی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
مصاحبت

  مصاحبه روزنامه

 

سرخاب شماره 132  

با من !!!

من راضی نبودم بذارمش تو وب؛ آرش اصرار کرد.

شاید هم حوصله تون نکشید و نخوندین.


اشاره
وقتی خبردار شدم دوست خوبم محمد برنده جایزه اول مسابقه داستان نویسی رواق حوزه هنری شده بد ندیدم با او مصاحبه کنم.البته قبلا هم قصد داشتم پس از پایان پخش سریال رویای نمناک گپی با او بزنم.گفتگوی شادابی داشتیم که میخوانید
آرش بابایی
 


ادامه مطلب


86/07/23-22:55 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه مصاحبت |لینک به نوشته
sex crisis or ....

 

بحران سکس

 

یا

 

فاشیسم ، نابالغین و جنگ

 

 

 

مالنا:

نویسنده و کارگردان : جوزپه تورناتوره، بر اساس داستانی از لوچانو وینچنزونی . مدیر فیلمبرداری : لایوش کولتای . تدوین : ماسیمو کواگلیا . موسیقی : انیو موریکونه . طراح صحنه : فرانچسکو فره گری . بازیگران : مونیکا بلوچی (مالنا اسکوردیا)، جوزپه سولفارو(رناتو آموروسو)، لوچانو فدریکو(پدر رناتو)، ماتیلده پیانا(مادر رناتو)، پی یترو نوتاریانی(پدر مالنا)، گیتانو آزوتیکا(نینو اسکوردیا). محصول ٢٠٠٠ ایتالیا و آمریکا،١٠٤/٩٢ دقیقه

داستان:

سال ۱۹۴۰- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. مالنا  زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. .  او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.

سه ، دو ، یک ؛ حرکت

 

احمقانه است که تصور کنیم مالنا فیلمی صرفا روانشناسانه در خصوص بحرانهای روحی ، روانی دوران بلوغ است ؛ هرچند فیلمنامه هوشمندانه آن مالنا را از چنین رویکردی نیز بی نصیب نگذاشته است.

 اگرچه مالنا از زبان راوی نابالغ آن ـ رناتو آموروسو ـ روایت میشود

اما شیوه ی روایت کارگردانی و حتی فیلمبرداری آن به  سادگی به ما می فهماند که شخصیت محوری داستان رناتو و سایر اهالی شهر کاستلوکوتو هستند.

 

چشم چرانی های دوربین حتی آنجا که عهده دار نما های نقطه نظر پسرک  نیست ، در همان اولین تماشای فیلم نا بالغی اهالی را نقب میزند.

 

نقد آثار فاشیسم بر جامعه و تحولات اجتماعی پس از جنگ گویی نخستین دستمایه شکل گیری مالناست.

 

جامعه مرد سالارانه ایکه حتی زنان آن با تهمت و حسادت به نوع زن ، خود نیز در خدمت همان تفکرات یخ زده بر ضد خود هستند. جامعه ایکه  چه در حین و چه پس از پایان جنگ، زن و احترام او را منوط به حضور مردی میداند که جنگ برایش زنده نگه داشته است.

 

هرگز نمیتوان پذیرفت که بحران سکس  فیلم مالنا - که نه رناتو بلکه  همه نابالغین بزرگسال شهر دچار آن شده اند  - محصول افکار مکارانه و حیله گرانه فاشیستی نباشد.افکاری که با محدود ساختن روابط جنسی در لایه های آشکار جامعه و انتقال آن به لایه های زیرین و پنهان شکل یافته است.

 

مالنا دادخواهی علیه فاشیسم است. 

 

مالنا صدای بوق "واپس زدگی روانی" ای را درکرنا کرده که فاشیسم مولد آن است.

 

 مالنا ادعا نامه ای علیه سرکوب احساسات فرد از طریق واپس زدن نیازهای جسمانی با ابزاری چون جامعه مرد سالار ،  خانواده مقدس ، مذهب و حاکمیت است. 

...

پی نوشت ۱ :

بر اساس آمار اعلام شده از طرف موتور جستجوگر گوگل، کلمه sex در زبانهای مختلف(و حتی با غلط های املایی) در میان کاربران ایرانی بیشترین درخواست جستجو را داشته است.

پی نوشت ۲  :

بر اساس نظریه برخی روانشناسان اغلب فرمولها و نسخه های روانشناسی غربی ، در کشور های در حال توسعه در صورتی جواب درست میدهند که به سن جامعه هدف آنها بین ۵ تا ۱۰ سال افزوده شود.



86/07/14-0:43 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه حرف ها |لینک به نوشته
پرواز آغاز شد

 

واینک آخر قصه

 

پست اخیرم یکی از شاداب ترین و پر نشاط ترین پستهای وبلاگم بود.

علتش هم این بود که دوستان مجازیم در ادامه این پست بامن شریک بودند.

نظرهای زیادی برای رقم زدن سرنوشت پرنده سیاه نسبتا" کوچولو داده شد.

بعضی ها سیاه نسبتا کوچولو رو به محافظ کاری ، حفظ وضعیت فعلی و ساختن لونه در همونجای فعلی ترغیب کردند.

بعضی ها گفتند چرا سری که درد نمی کنه رو دستمال ببنده و بهتر سرشو بندازه پایین و با اونها بره.

بعضی ها پیچهای دراماتیکی دادن و پرنده رو تا یه جایی بردن و برگردوندن.

بعضی ها پرنده رو به شیطنت و آرزو برای انداختن فضله رو سر مردم دعوت کردن.

بعضی ها از وجود لیدر پیر و خرفت نالیدند و پرنده رو به یاد استقلال و آزادی انداختن.

بعضی ها زرق و برق غرب و ازدواج با پرنده سفیدی رو بهش پیشنهاد دادن.

بعضی ها یاد نخبه های مهاجر افتادن.

برخی او رو متهم به تقلید از ماهی های سیاه کوچولو کردند.غافل از اینکه اون ماهی ها خیلی کوچولو بودند و پرنده ما نسبتا کوچولو.

بعضی ها گفتند به خیر و خوشی تمامش کنیم و صلوات بفرستیم.

و بعضی ها هم گفتند چیزی را که نوشته ای خودت به پایان ببر.به ما چه؟

اما هیچ کس به اندازه من آبسورد فکر نکرد!!!

---------------------------------------------------------------------------------

پرواز آغاز شد .پرنده سیاه نسبتا کوچولو احتیاج به زمان داشت تا فکر کنه؛ برای همین با بقیه قصد سفر کرد.توی راه همش به این فکر میکرد که جایی که هر سال دارن به اونجا میرن که نمیتونه آخر دنیا باشه.بعد از اونجا کجاست؟

تا اینکه بعد از روزها پرواز به شرق موعود رسیدن.اما پرنده سیاه نسبتا کوچولو خواست نقطه عطف رو اینجا بذاره و همینطور به پروازش ادامه بده و ببینه بعد از شرق جای دیگه ای هم وجود داره!

روز ها و روزها پرواز کرد.کاری نداریم که چیزهای نو و تازه زیادی دید.اما...

***

یک روز بعد از چند ساعتی پرواز به جایی رسید که خیلی براش آشتا بود.

اوه... خدای من.اینجا همون غربه.همونجایی که توش بودیم.

چطور ممکنه بعد از شرق دوباره غرب باشه؟

بله پرنده سیاه نسبتا کوچولو کره زمین رو دور زده بود و حالا دیگر فهمیده بود که شرق و غرب را خودشان ساخته بودند.



86/07/01-15:20 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته