تبليغاتX
.................آرتاوریژ...............
 
.................آرتاوریژ...............

یادداشت های محمد پورعبداله فرشبافی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
شب حرمت زده

 

 شب حرمت زده

 

۴۲ دلار دادم و وارد اتاق شدم.

۲ دلار هم انعام کارگر روسپی خانه.

پشتش به من بود.

از پشت دستهایش را در دست گرفتم.

 

به دست نوازندگان گیتار می ماند...           

کشیدگی انگشتهایش و بوی ادکلنش مرا یاد چه کسی می انداخت؟؟؟؟؟..... نمی دانستم.

....

وقتی که برگشت ؛ چشمهایش هم آشنا بودند...

 

صدای قلبش دلچسب تر از عشق بازی مان بود... و فقط گوش دادن به آن ارضایم میکرد....

 

۴۰ چوب برای صدای قلب! مسخره بود شاید!

بالاخره ه هم یادم نیامد کجا دیده بودمش...

***

از اتاق که بیرون آمدم یادم افتاد....

بیمارستان مرکزی شهر...

وقتی که خواهرم مرگ مغزی شده بود....

زنی که نیاز به پیوند قلب داشت....

من به قلب کاترینا تجاوز کرده بودم؟!

خواهر عزیزم کاترینا   گیتارت را هنوز دارم....

 


پی نوشت ۱ :

هر بار که طرح یا مطلبی به ذهنم خطور میکند و نمی توانم آن را روی کاغذ بیاورم حسی به من دست میدهد و هرگاه که نوشته هایم را نمی توانم به تصویر بکشم حسی دیگر...

به ترتیب حس مردان عقیم و حس زنان سقط کرده!

 شرمنده

 


 پی نوشت ۲:

آقای قاضی...

من هیچ ادعایی ندارم....

مشکل از من بوده...باید هم پایان تلخی برای خودم متصور بشم...

من زیادی خوب بودم....من بی دفاع و البته بی مدرکم....

من چه دفاعی دارم بکنم وقتی برتولوت برشت میگه:

دنیا برای آنها که با احساس به آن نگاه میکنند تراژدی است و برای آنها که باعقل نگاه می کنند... کمدی!

 من بی دفاعم...من زیادی خوب بودم...

وروی دیگر این سکه زیادی بد بودنه!!!!!!



87/02/19-2:40 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه قصه ها |لینک به نوشته
به خاطر روز معلم و با کمی الهام از" درس "اوژن یونسکو

 

معلم عزیزم تو به من دروغ گفتی...

و به همه  همکلاسیهایم!

 

تو به ما گفتی یک با یک می شود  دو   .....

گفتی اگر اکرم یک سیب داشته باشد و  امین یک سیب به او بدهد ؛ اکرم دو سیب خواهد داشت!

اما نگفتی اگر سیب امین  کرمو باشد اکرم یک سیب به درد بخور خواهد داشت!

تو گفتی اگر من  ۵ ریال پول داشته باشم و فردا پدرم ۵ ریال دیگر به من بدهد  ؛ پول من دوبرابر میشود....

اما اگر نداشت چه؟

یا اگر من با ۵ ریالم چیزی خریدم که فردا ۱۰۰ ریال ارزش داشت  ؛ نگفتی پدرم  از دادن ۵ ریال به من خجالت میکشد؟!

گفتی اگر اکرم یک پیراهن داشته باشد و یک پیراهن دیگر بدوزد  ؛ تعداد پیراهن هایش ۲ برابر میشود....

و اگر امین یک مغازه پیراهن فروشی داشته باشد و یک مغازه هم بخرد  ؛ تعداد مغازه هایش ۲ برابر میشود...

چگونه باور کنم این هردو ؛ ۲ برابرند....

تو دروغگویی!

ریاضیات را اختراع کرده اند نه کشف!

عمرم را با دروغ معاوضه کردی! زنگهای دیکته را یادت بیاور....تو دیکته گویی!!!!

روزت نا مبارک!

 

 ******

دیگر نوشت:

ای فرشته ها

فرشته ها  اجازه عشق زمینی ندارند!

دیروز فرشته ای از آن بالاها ....

کمی از سیاهی چهره ام را ...با نابی قرمزی عشق خود آلود و....

میهمان خانه سیمانی ام شد!

خدایش او را سیاه می دید اما من...

زرد آفتابی زلفش را بوییدم....

اتاق نارنجی ام بوی نارنج گرفته است....


پی نوشت:

دقیقا از شب چهار شنبه به اینطرف از عدد ۱۱۸ خوشم نمی آید...نه اینکه مربوط به اطلاعات تلفن باشد نه!

نظرات تایید نشده (118)  

****

پی نوشت ۲:

خبر خوشحال کننده انتشار کتاب   دوست عزیزم  الهام جم زاد



87/02/12-23:53 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه حرف ها |لینک به نوشته
تیر

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیر

 

پول ته جیبش که ته میکشید تیر می کشید....

می گفت این روزها قلبش هم تیر می کشد....

منتظر آخر برج تیر بود....

میخواست خودش را ازآخر برج تیر  رها سازد...

می گفت شاید هم از ته جیبم تیری را حرام کردم...

همه این ها را بر زیر تیر گفت و رفت....

 

 

 

 

 


 پی نوشت:

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه  رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود....


برای خواندن نقد هایی در باب سنتوری روی کلمه ایستگاه در شعر بالا کلیک کنید.

 **************************************

پی نوشت ۲:

الان که ساعت ۴ صبح است....

دارم از سفری که دیشب با آرش به شاهگلی آغاز کردم برمیگردم....

شبها آدمها ساکتند و مهربان.....

مرد میانسال ثروتمندی قسمتی از راهم را همسفرم شد.....

با ماشین مدل بالایش و سکوتش!

در عوض آنها که روزها خاموشند...

شبها صدایشان رسا میشود...

نویز آیفون همسایه مان را سالها بود نشنیده بودم....



87/02/07-0:14 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه  |لینک به نوشته