
روز ـ داخلی - دفتر کار حاج حسین آرامش***
یک دفتر به غایت معنا شیک را می بینیم. دختران زیبا روی اما محجبه یکی پس از دیگری با حرکات دوربین همسو شده کارهای روزانه خود را انجام می دهند.
دختر ۱ تلفنی به کسی حرفهایی می زند و به ما می فهماند حاج حسینی که دارد می آید حسابی بد خلق و عصبانی خواهد بود.
دختر ۲ با تلفنی سیار برای حاج حسین بلیت رزرو می کند.بلیت برای فردا جای میدهد.
مرد ۱ که ریشو هم هست عکس هایی از جنگ را وارد اتاقی می کند . عکس ها را سرو ته می آورد.
مرد ۲ میوه می چیند. پرتقالی اسرائیلی قل میخورد و به عکس های سر و ته ِ آن کنار بر میخورد.
پاهای حاج حسین توجه دوربین را جلب و با خود همراه می کند.
همه پرسنل وارد اتاق می شوند. دستها به نشانه احترام یا شاید ترس بهم گره می خورند.
حاج حسین در کنار بازی با آکسسوار حرف میزند.
گوشی تلفن را بر میدارد و می گوید این لامصب برا این اینجاست که برای ما تولید کار کنه ... به مرد ۲ اشاره می کند... حجت برای این به من و شما چای میده که گلومون سر قرارداد خشک نشه....
این اگه اینجاست "اشاره به گل روی میز" باید پول بسازه...این اگه اینجاست "اشاره به زیر سیگاری" باید پول بیاره.... این اگه اینجاست " اشاره به خودکار " باید پول بیاره.... این اگه اینجاست "اشاره به عکس زرمنده ای روز میز"......
* عکسش را گذاشت روی میز .... عکسش عمل کرد اما....
** این پست تقدیم میشود به آقایان بیضایی و حاتمی کیا
*** سکانسی از فیلمی که ساخته نشده و حتی متولد هم!!!

چند وقت پیش که یادتان هست یک پست گذاشتم که موتور های جستجو او را نمی شناسند...
حالا که رفت شاید چند روزی در صدر باشد...


